موسیقی درمانی به استفاده مستقیم و غیر مستقیم از موسیقی برای بازیافت، نگهداری و قدرت بخشیدن به سلامت روحی، جسمی ، احساسی و درونی گفته میشود که توسط فرد متخصص تجویز شده باشد. این تعریف کوتاه تمام عناصر اصلی موسیقی درمانی را در بر گرفته است و ما در اینجا به توضیح هر یک از این عناصر میپردازیم.

موسیقی درمانی


1- موسیقی درمانی باید توسط اعضای تیم درمانگر شخص تجویز شود. اعضای این گروه میتوانند شامل پزشکان، متخصصین خدمات اجتماعی، روان شناسان، معلمین، مدد کاران یا والدین باشند.

2- موسیقی ابزار درمانی عمده این شیوه درمان است.درمانگر از موسیقی برای رسیدن به حس اعتماد متقابل استفاده میکند، سپس برای بهبودی بخشیدن به شرایط روحی و جسمی بیمار، یک سری فعالیتهای به دقت برنامه ریزی شده را تجویز میکند. این فعالیتها میتوانند مواردی مانند آواز خواندن، شنیدن موسیقی، نواختن ساز، آهنگ سازی و انجام حرکاتی ورزشی یا رقص با موسیقی باشند.

3- موسیقی تحت نظر یک موسیقی درمانگر تعلیم دیده برای بیمار درنظر گرفته میشود. موسیقی درمانی، رشته گسترده ای است و درمانهای موسیقایی که توسط این اشخاص انجام میگیرد بر پایه دانش وسیع آنها از تاثیرات موسیقی بر رفتار، نقاط قوت و ضعف بیمار و اهداف درمانی، بنا شده است.

4- موسیقی درمانی برای رسیدن به اهداف خاص درمان شناسی به کار میرود. این اهداف شامل: بهبود بخشیدن به مهارتهای ارتباطی، علمی، حرکتی، احساسی و اجتماعی است. باید توجه داشت که ممکن است بیمار در طی دوران درمان به مهارتها و دانش تازه ای در موسیقی دست یابد اما برای درمانگر، کسب این مهارتها چندان اهمیت ندارد. آنچه مهم است تاثیر موسیقی بر سلامت روح و جسم بیمار است.

تاریخچه پیدایش
قدمت استفاده از موسیقی به منظور تحت تاثیر قراردادن سلامت و شیوه رفتاری حداقل به زمان ارسطو و افلاطون برمیگردد. اما در قرن بیستم استفاده از ویژگیهای درمانگرانه موسیقی به طور ابتدایی به دوران جنگ جهانی اول مربوط میشود. زمانی که موسیقی دانان حرفه ای و آماتور برای هزاران بیمار بستری در بیمارستانهای ارتشی، که از جراحات روحی و جسمی ناشی از جنگ رنج میبردند، برنامه اجرا کردند. عکس العمل قابل توجه بیماران به موسیقی، پزشکان و پرستاران را تشویق کرد از مسئولین بیمارستان بخواهند تعدادی نوازنده استخدام کند، اما به زودی متوجه شدند که موسیقیدانی که بخواهد به چنین کاری مشغول شود نیازمند تعلیم و تربیت خاصی خواهد بود.

مراکز آموزشی و انجمن های اولیه
در 1944 دانشگاه ایالتی میشیگان (Michigan State University) به این نیاز پاسخ داد و اولین برنامه تحصیلی موسیقی درمانی جهان را پایه گذاری نمود. در 1950، انجمن ملی موسیقی درمانی (National Association for Music Therapy) یا NAMT به طور رسمی به کار مشغول شد. در 1971 انجمن موسیقی درمانی آمریکا (American Association for Music Therapy) یا AMTA ایجاد شد که امروز دارای بیش از 5,000 عضو از درمانگران، اعضای حقوقی و اعضای انجمنهای وابسته در سطح جهان است. هدف AMTA، بالابردن سطح آگاهی افراد از مزایای موسیقی درمانی و افزایش امکان دسترسی هرچه بیشتر به مراکز موسیقی درمانی مجهز در جهان است. وضع شاخص استانداردهای تحصیلی و آموزشی نیز، از جمله فعالیتهای این انجمن بوده است.

در سال 1985، فدراسیون جهانی موسیقی درمانی یا (WFMT) برای ترویج موسیقی درمانی در سطح بین المللی، به ثبت رسید.

 

 

موارد آموزشی و تعلیمات موسیقی درمانی بسیار گسترده است. یک موسیقی درمانگر نه تنها باید دارای مهارتهای موسیقایی بالایی باشد، بلکه باید در زمینه تاثیرات موسیقی در درمان نیز تعلیم دیده باشد. با وجود اینکه پروژه های دانشجویی در مراکز آموزشی مختلف متفاوت هستند، همه از خط مشی تعیین شده توسط AMTA پیروی میکنند. این دستورالعملها شامل موارد زیر هستند :

• دروس موسیقی (تاریخ، تئوری، رهبری ارکستر، فنون نوازندگی، موسیقی گروهی از دوئت تا ارکستر بزرگ)
• دروس موسیقی درمانی (قواعد و مقررات، روانشناسی موسیقی، آموزش تجربی و کارگاه ها)
• علوم زیست شناسی و رفتار شناسی (آناتومی، جامعه شناسی، ناهنجاریهای روانی، کودکان استثنایی)
• دروس عمومی و انتخابی

دانشجویان برای دریافت مدرک خود، علاوه بر تکمیل دوره آموزشی، باید یک دوره 6 ماهه انترنی را هم با موفقیت بگذرانند. موسیقی درمانی برای چه افرادی مناسب است؟

درمانگران با طیف وسیعی از افراد مواجه میشوند که در میان آنها میتوان به بیماران روحی، عقب افتادگان ذهنی، معلولین، افرادی که مورد سوئ استفاده قرار گرفته اند، کهنسالانی که از آلزایمر و جنون رنج میبرند، افراد کند ذهن و آسیب دیدگان مغزی اشاره نمود. علاوه بر اینها، افرادی که هیچ بیماری خاصی ندارند و از موسیقی درمانی برای بهتر شدن بهره میبرند نیز وجود دارند.

بعضی از شیوه های درمانی
همانطور که گفته شد، برای معالجات مختلف، روشهای متفاوتی وجود دارد. برای مثال درمانگر برای رسیدن به ذهنیات بیمار از او میخواهد تا ترانه ای بسراید یا اینکه برای تقویت اعصاب حرکتی و ایجاد تعادل بین اعضای مختلف بدن، نواختن پیانو را بیاموزد. نواختن ساز میتواند برای بیان احساسات ناگفتنی نیز به کار رود. تجویز حرکات موزون، پیاده روی یا ورزش با موسیقی و همچنین آواز خواندن و نقد و بررسی اشعار و ترانه ها نیز از جمله روشهای موسیقی درمانی است.

یک مثال از یک برنامه موسیقی درمانی
• نوع فعالیت: گفتگو و بررسی اشعار
• وسایل مورد نیاز: دستگاه پخش صوت، چند نوع موسیقی
• شرح کار: ما به تعدادی موسیقی نیاز داریم تا مراجع بتواند از میان آنها یکی را انتخاب کند. به مراجع میگوییم که میخواهیم با یکدیگر بیشتر آشنا شویم و اینکار را از طریق یکی دو قطعه موسیقی انجام میدهیم. توضیح دهید که او باید 1 یا 2 ترانه یا موسیقی که با آن همذات پنداری میکند، را انتخاب کند به طوری که با در میان گذاشتن این وجه مشترک با شما احساس راحتی کند. پس از انتخاب موسیقی توسط هردو نفر- بیمار و درمانگر- موسیقی ها پخش میشوند. پس از شنیدن هر کدام از ترانه ها، درباره آنچه شنیده ایم و مفهوم ترانه یا موسیقی گفتگو میکنیم. این روش برای ارزیابی مراجع بسیار مفید است، به خصوص در برخورد اولیه که گفتگوی بی پرده و صریح بسیار مشکل است.
• مرحله بعدی: از چنین فعالیتهایی، درمانگر میتواند برای مطالعه بیشتر در احساسات و مشکلات ارتباطی مراجع، او را به نوشتن شعر یا انتخاب و نواختن سازی برای بیان افکار و درونیاتش راهنمایی کند.

 


 

الحان موسیقی، در یک ترکیب و فرم زیبا و با هارمونی و رنگ آمیزی مناسب، سریعتر ازهرچیز دیگری میتواند درعاطفه و ذهن افراد تأثیر بگذارد و احساسات و عواطف خاصی را در آنها برانگیزاند که منشأتحرّک و فعالیت و تداعی و اندیشه ها میگردد. اگر نغمه های موسیقی بطور مستقیم مانند واژه های شعری نتواند فکر خاصی، گزارش واقعه و یا محتوای پیامی را درذهن شنونده القاء نماید، اما به نوعی قویتر از هر هنری صور خیال و فعالیّت بیرونی را تحریک میکند.

موسیقی بطور مستقیم با عاطفه احساسات شنونده سر و کاردارد از اینرو الحان آن در کاربردهای وسیع و تنّوع فردی اجتماعی مورد بهره برداری قرار میگیرد. چه در مراکز آموزشی و تربیتی و چه در کلینیک های روان درمانی ویا در مراکز صنعتی برای کارایی بهتر و بیشتر و حتی در پرورش ورشد گیاهی و حیوانی …

ازینروست که موسیقیدان در تقابل با مسائل روانشناسی و موقعیتهای اجتماعی رابطه پیدا میکند و طبیعی است در چنین حیطه و کاربرد گسترده ای آشنایی آهنگساز و نوازنده با مفاهیم روانشناسی ضرورت میابد. زبان موسیقی که همواره یکی از وسائل ابلاغ و ارضاء نیازهای معنوی و روحی بشر بوده است. به تدریج با نیاز و پیچیدگی های روابط اجتماعی و زبان و شیوه های دقیق، تنّوع پیدا کرده است و همانند شعردر سیر تحوّل خود سبکها و روشهای بیانی متعددی یافته است . سبکها و بیان هایی که تا حدودی پا سخگوی نیازهای اجتماعی و علمی دوره خود بوده است.

همانطور که در مسیر تحوّل شعر سبکهایی بصورت شعر نو و سپید بخاطر پیچیدگی های زندگی اجتماعی وگستردگی مفاهیم مربوط به آن پدید آمد، که چشم انداز صور خیالی و قوهْ تداعی شاعر را در آزادی بیشتر عروض و قافیه برای بیان نیازهای متنوّع و نوین مردم جامعه باز گذارد،همینطور در مسیر تحوّلات دانش موسیقی، قواعد و تکینک های برتری در آهنگسازی ارکستراسیون و هامورنی پدید آمد که طبیعتاً سبکهای متعدد را نیز با خود بهمراه آورد (امری طبیعی است که مفاهیم ونیازهای نو زبان جدید و نوینی نیز احتیاج دارد.)

هنرمندان برحسب مفاهیم های مغزی متفاوت و رشد و تربیتی که یافته اند از فرایند های ذهنی و ظرفیت های خیالی نسبتاً متفاوتی برخورد دارند. حواس درونی انسان مانند تفکّر ، تخیّل ، حافظه ، ادراک و عواطف غیر از تاْثیر پذیری از شرایط محیط، از یک ساخت زیستی و سرشتی که عامل ژنتیک پایه گذار آن است تأثیر پذیرفته است ،که این عوامل محیطی و سرشتی «شخصیت» فرد را شکل میدهد. از مدتها پیش همواره این مسئله مطرح بوده است که:« آیا هنرمند دارای شخصیت مخصوصی است‌؟» اگر هست چه تیپ شخصیتی؟ این موضوع درهنرمندان بخاطر اشتراک ذهنی و احساسی آنها، تا حدود زیادی از پراکندگی انواع تیپهای شخصیتی درآنان میکاهد. پاولف روانشناس روسی معتقد بود که سیستم علامت دهندهْ واقعیت در هنرمندان نمایان تر است.

یعنی محرکها را واضح تر و شدیدتر درک و احساس میکنند و بر عکس روند مهار درآنها ضعیف تر عمل میکند، او برای هنرمند شخصیت ‌«هیستری» را مطرح میسازد که دارای دو جنبة گیرندگی و تأثیر شدید و دوم برانگیختگی فوق العاده در هیجانات و احساسات را داراست. فروید معتقدبود که شخصیت هنرمند استعداد خاصی در استفاده از مکانیسم برتر سازی «والایش» دارد که بوسیلة آن آرزوها و آمالی که در زندگی واقعی او به ناکامی منجر شده و یا واپس زده است را درمسیر فعالیت های هنری و خلاقیت برترمیسازد و سود دوجانبه ای بدست می آورد. یکی مقبولیت اجتماعی و دیگری دوری از فشار انگیزها و هیجانات آزردة خود اوست. آدلر نظری شبیه به نظر فروید دارد و معتقد است که انگیزه ها و اندیشه های هنری در هنرمند ناشی از واکنشهای جبرانی درقبال احساس کهتری است.

البته این نظرات کامل نیست اما آنچه که مسلم است نوع شخصیت هنرمند زمینه گرایش به سبک خاص در هنر را مساعد تر میکند. صفات شخصیت در هنرمند چه منفی و چه مثبت چه منبعث از شرایط رشد دوران زندگی و ناشی از قابلیتهای سرشتی و ارثی در هر صورت در تحرّک عاطفی و زمینه بخشی ذهن هنرمند مؤثر است. هنرمند میتواند از خصایص وصفات متعدد مثل درونگرایی و برونگرایی ‌ـ متکی به نفس یا وابستگی، خوش بینی یا بد بینی ،گرم و صمیمی یا سرد و بی هیجان، کناره گیر و درویگزین یا اجتماعی، مضطرب و نگران یا آرام و متین ، سر زندگی و نشاط یا غمگینی و افسرده حالی ، مشکوک و مردد یا صریح و راحت.

بی تفاوتی یا مسئولیت پذیری خود بینی و غرور یا ایثار و فداکاری، دقیق و جزءنگر یا کل نگر، ثابت و پایدار یا موّاج و هیجانی حسّاس و خیال پرداز یا واقع گرا ...خصایص شخصیّتی در هنرمند در سبک و شیوه و تمرین و ارائه هنری تأثیر مستقیم دارد. مثلاً آهنگساز یا نوازنده ای که با استفاده از الحان موسیقی و هارمونی اصوات به تقلید و شبیه سازی و حرکات و روابط عناصر طبیعت علاقمند است و تمایل رئالیستی در آثار و آهنگهای خود نشان میدهد. چنین دقتّهای عینی و دیسیپلین های واقع گرایی بی بهره از خصایص شخصیّت او نیست. یا آهنگسازی که به محدودیتهای معیّن کلاسیک تن در نمی دهد و تکنیک را راهی برای ابراز اخبار درونی خود قرار میدهد بدیهی است که اجبارهای احساسی درون او، انتخاب و خلاقیت در شیوه های رمانتیک را آسانتر میسازد.

در تلفیق سبک هنری مسلماً آگاهی علمی نیز مؤثراست. اما شناخت در بعد اجتماعی، خود به هنرمند و آهنگسازی او کمک میکند تا به فضای تخیّلات و جهت عواطف خود در تأثیر بر شنونده دقیق تر باشد و دریابد که با آثار و تصنیف های خود چه احساس و روحیه ای را در شنونده، بر می انگیزاند و در پی خلق و توسعه عواطف و تحریکاتی باشد که مناسب با نیازعاطفی مردم جامعةخود باشد. خلا صه اینکه آهنگساز مسئول، در تقابل با روحیة اجتماع به آثار خود جهت میدهد.

 

 

 

«خلاقیت هنری»
مفاهیم خلاقیت تیز هوشی در روانشناسی با توصیف جداگانه از هم متمایز میگردد. فرد تیز هوش، درهوش عمومی که شامل کلیه جنبه های ذهنی میباشد، در مقایسه با همسالان خود برتر و پیشرفته تر است و از بهرة هوشی بالایی بر خوردار است.امّا فرد خلاق الزاماً در تمام شاخه های ذهنی از عملکرد متوسط همسالان خود برتری ندارد، بلکه تنها دریک شاخه و در زمینة هنری و یا علمی دارای افکاری ابتکاری و حالات آفرینندگی است. افراد خلاق الزاماً تیزهوش نیستند.«لاندشیر» روانشناس فرانسوی در توصیف تفکّر خلاق پدیدة «واگرایی» را در تفکّر خلاق مطرح میسازد که در مقابل تفکّر «همگرا» قرار دارد. تفکّر واگرا، توانایی تولید اشکال جدید و اتصال عواملی را دارد که طبق عادات مستقل و جدا از هم فرض شده اند (یعنی قدرت وحدت بخشی و ترکیب زیبا و خارق العاده عناصر مجزا را دارد) که این همان مسیر ذوق، تخیّل و آفرینندگی است.

تفکّر همگرا تفکّری است که با دقّت و ملاحظه بسیار خود را در چهار چوب داده های مقدماتی محدود و مقید میسازد. این همان هوش آدم منظّم و سنّتی است که در مسیر تفکّر معیّنی فکر و کار میکند، هوش ملاحظه کار، هوش شاگرد مدرسه نمونه، حسابرسی دقیق و هوش مدیر مؤسسه بازرگانی است. تفکر واگرا در هنرمند در حالات عاطفی او نیز به گونه ای قابل تعمیم است. هنرمندی که ساعتها در گوشة تنهایی به تخیّل و تصنیف می پردازد و از زندگی جمعی محروم میماند و یا گرفتار احساسات و دلباختگی های خاصی بی مهابا از هر چیزی برای رسیدن به مطلوب ذهنی میگذرد و از رفاه و زندگی معمولی محرو م میشود.

این طیف های عاطفی متنّوع و متفاوت گاهی بقدری موجب عصبیّت میگردد که نوعی رنجوری و نژند عاطفی را متصوّر می سازند. در هر صورت واگرایی عاطفی و فکری دستان اندیشه و تخیّل هنرمند را برای خلاقیّت باز میگذارد. هر چند تنوّع و کشمکش های حاصل از آن آرامش زندگی را سلب میکند. امّا گویی تاوانی برای خلاقیّت هنرمند میگردد. تاوانی که مردم عادی در مسیر ملاحظه و محدودیت رفتاری و عاطفی قادر به پرداخت آن نیستند و شاید از اینروست که از خلاقیتّی نیز سود نمی جویند. دکتر مان در کتاب اصول روانشناسی تحقیقی بر روی افراد خلّاق که شامل هنرمندان آهنگسازان و داستان نویسان صورت گرفته نتایج توصیفی کلّی گزارش شده است که آنان در مقایسه با مردم عادی دارای انرژی روانی و جسمی استثنایی هستند. زندگی آنها پیچیدگی بیشتری دارد و به دنبال تنش هستند تا از طریق آزاد شدن از آن لذّت برند و برخورد آنها با عوامل ناخودآگاه یعنی تخیّلات و تصوّر ذهنی بیشتر از دیگران است. به عقیدة روان شناسان تفکّر خلاّق از سه یا چهار مرحله کم وبیش میگذرد:
1- مرحلة آمادگی: مربوط به به تعلیم و تربیت و آموزشهایی است که فرد خلاّق در زمینة علمی یا هنری یاد گرفته است. که این اطلاّعات زمینه های تفکّر و توسعه آن را فراهم میسازد.

2- پختگی: وقتی شاعر یا آهنگسازی سوژه ای را در طول روز همواره در پی تحوّل آن است . توجّهات تدریجی در او پختگی موضوع را فراهم میسازد. گویی در این مرحله گذشت زمان و عبور گاه و بیگاه آن در ذهن و گردش آن در تداعی های ناخودآگاه زمینة پختگی ذهنی آهنگساز را فراهم میسازد.

3- اشراق: بعد از مرحلة پختگی غالباً ایده های خلاقیّت بصورت ناگهانی به ذهن میرسد. دریافت آنی ایده های خلاّق از خصوصیات این مرحله است. مثلاً ممکن است هنرمند در هنگام خواب در حول و حوش مسئله نظریات و ایده های متعددی را در ذهن خود بیابد و ناگهان احساس کند که یکی از نظریات یا تم و آهنگی کامل کننده و سازمان دهندة نغمات پراکندة ذهن اوست این دریافت فوری که شبیه فرایند بینش و بصیرت ( insight )در مکتب گشتالت است یا نوعی الهام در عرفان شرق مشکل او را حل نخواهد نمود تا قبل از مرحله اشراق یعنی قبل از اینکه افکار آفریننده به ذهن هنرمند برسد کوشش و خطاها متعددی در مسیر تکوین فکر خود انجام داده بود. کوشش و خطاهایی که نتیجه ای قطعی به دست نداده امّا در مرحلة اشراق نوعی دریافت آنی به کوششهای قبلی او شکل اساسی و کامل می بخشد .

4- تحقیق یا بازرسی ( verification ) : در این مرحله هنرمند خلاّق به ارزیابی تفکّر خود می پردازد نوعی بازرسی و آزمایش که آیا این ادراک و ترکیبی که به ذهن رسیده است منطقی و اجراء است؟ از اینرو به آزمایش و تجربیات کنترل شده برای عملی ساختن افکار خود می پردازد. اغلب هنرمندان و دانشمندان متوجّه می شوند آنچه را که ناگهان به ذهنشان رسیده است قبل از اینکه بصورت کار خلاّق و رضایت بخشی در آید احتیاج به تغییرات قابل توّجهی دارد.

 

لینک منبع